زایمان طبیعی منو نطلبید
زایمان طبیعیه دیگه، مگه می شه کسی اذیت نشه؟ ولی خانم دکتر می گفت احتمال داره که با همکاری نکردنت جنین رو اذیت کنی و بمونه اون تو و ...
می گفت توی بیمارستانهای دولتی ما مجبوریم با همه ی این شرایط مادر رو بزائونیم به خاطر مسائل بیمه و ... و کارهایی انجام می شه که دوست ندارم اینجا و سر تو انجام بدم. سزارین برای همین مواقع است. خلاصه اینقدر گفتن و گفتن که من دیگه کوتاه اومدم.
لحظه ای که میخواستیم از اتاق ویزیت خارج شیم، همسرم به خانم دکتر گفت که براشون ( یعنی برای من ) بازم بگین که این تصمیم به صلاح هر دوشونه. می ترسید رفتیم بیرون من سرش غر بزنم! ;) خانم دکتر دستمو گرفت و گفت می دونم زایمان طبیعی دوست داشتی. ولی من نمیخوام 9 ماه بارداریت زیر سوال بره و برات خاطره ی بدی از زایمان رقم بخوره. سزارین به صلاح هر دوتونه.
این طوری شد که من یه مامان سزارینی شدم و آراد ما دهه ی فجری شد! سه شنبه 12 بهمن.
بیرون از کلینیک اشکهای من بود که میومد، دستم نمی رفت که فرمهای رضایت برای سزارین رو پر کنم. همسرم که همه چیز بر وفق مرادش پیش رفته بود شروع کرد به صحبت با من، همون حرفهایی که این روزا همش می شنیدم.
فرمها پر شد، اثر انگشت و امضاها گرفته شد و من دیگه رسماً سزارینی شدم!
معمولاً سزارین رو دو هفته الی ده روز جلوتر از زمانی که برای زایمان طبیعی تخمین زدن انجام می دن. برای مورد من چون میخواستم طبیعی زایمان کنم 2-3 روز فقط فاصله داره. دکتر گفت همینجوریشم خیلی دیر دارم سزارینت می کنم.
آراد هم کوچکترین نشونه ای از اینکه میخواد بیاد بیرون بهمون نشون نداد و همچنان سنگرشو سرسختانه حفظ کرده. بچه های دیگه همه دارن تو هفته های 37 - 38 به دنیا میان و بچه ی ما تازه جا خوش کرده :))
دو روز مونده.
پسرم لحظه ی دیدار نزدیکه.









به خانواده ی کوچک دو نفــری ما