سال نو مبارک

بعداً نوشت:

برای دوست عزیزی که معنی اسم آراد رو پرسیده بود:

آراد:  (در آیین زرتشتی) نام فرشته‌ي موكل بر دين و تدبير امور و مصالحي كه به روز آراد متعلق است، روز بيست و پنجم ماه شمسي به نام اوست؛ 2- (در پهلوي) آراي، آراينده.

تولد آراد

13 بهمن 1390 جشن تولد برفی آراد تو خونه ی باباجون و مامان جون کرجیش برگزار شد. تولد اصلیش 12 بهمنه ولی برای اینکه آخر هفته باشه با یه روز تأخیر براش جشن گرفتیم.

پسر گلم تولدت مبارک. بابا و مامان عاشقتن.

کارت دعوت تولد آراد



چند تا طراحی بادکنک توسط یکی از اقوام که البته عکس خوبی توی تولد ازشون ندارم

شاه پسر یک ساله



میز تنقلات

میز شام


امیدوارم هزار ساله بشی آراد گلم.


نه ماهگی آراد

آراد امروز نه ماهه شد.

یعنی همونقدری که تو دل مامانش بود به همون اندازه هم تجربه ی زندگی تو دنیای بیرون رو داره.

توی تجربه ی نه ماه دومش خیلی چیزا یاد گرفت؛ گردن گرفتن، غلت زدن، قان و قون کردن، سینه خیز رفتن، نشستن، چهار دست و پا رفتن، ایستادن و در کنار همه ی اینا جیغ کشیدن، گاز گرفتن، نیشگون گرفتن و ... البته داد زدن و عربده کشی هم در پرانتز اضافه شود.

و من به عنوان مامان این نه ماهه ی کوچولو فقط میتونم بگم که عاشقشم و هر روز عاشق تر از قبل میشم.

جوجه کوچولوی مامان، پسر قهرمانم، دوست داشتنی ترینم نه ماهگیت مبارک.

شش ماهگی

آراد شش ماهه شد. این یعنی:

  واکسن شش ماهگی که باعث شد یک روز کامل آراد از درد جیغ بزنه و گریه کنه و نق بزنه و در آخر هم تب کنه و بی حال بشه. خدا رو شکر از شر این واکسن لعنتی راحت شدیم تا شش ماه.

شروع غذای کمکی. آرادم بلاخره دو روز بعد از شش ماهگیش غذای کمکی رو با لعاب برنج شروع کرد و اینطوری که به نظر میومد خیلی هم خوشش اومده بود و میخواست غذاش رو با ظرفش قورت بده.

اولین غذای آراد که در تاریخ ثبت شد!

آراد در حال خوردن غذای بالا

شش ماهه شدنت مبارک عزیزم.

دندون اول خوش اومدی!

امروز آراد در 179 روزگی (5 ماه و 27 روز) دندون دار شد.

گفته بودم بعد از سفر آراد غرغرو شده، نگو پسرک گل مامان داره دندون در میاره. الهی قربونش برم که همش لب پایینشو می مکه و لباشو رو هم فشار میده.

یک ماهی بود که لثه ی پایینش سفید شده بود و جای دو تا دندونش یه خط افقی سفید افتاده بود. ماه پیش که بردمش دکتر معاینه کرد و گفت نه خبری نیست. دو سه روزی بود حس می کردم خیلی سفید شده و انگار که دیگه دندونه بخواد در بیاد. امروز هر چند ساعت یه نگاهی بهشون مینداختم ببینم چی شده. تا اینکه به مادرشوهرم که اومده بود پیشم گفتم انگاری دندونش دیگه داره درمیاد که نگاه کرد و گفت وااااییییی، زده بیرون. بععععله، دندون ناقلا لثه رو شکافته و رخ نمایانده.

پسر گلم اولین دندونت در اومد. مبارک باشه، باهاش چیزای خوشمزه بخوری.

به سختی تونستم این عکسو بگیرم، دندون گل پسر زیاد مشخص نیست. چه گریه ای می کنه عزیزمممم.

آراد پنج ماهه شد

تک ستاره ی زندگی من و بابایی پنج ماهگیت مبارک...

آراد کوچولوی ما شیطون شده، گاهی از پسش دیگه بر نمیام. 

یه زیر انداز بزرگ پهن کردم وسط هال و آراد رو می ذارم روش تا هر کاری میخواد بکنه. وروجک اولش کلی ذوق می کنه و انواع و اقسام هنرهاشو به نمایش می ذاره، اما اینجوری هم خیلی مشغول نمی مونه و مامانو خبر می کنه که بلندش کنه.

کار جدیدی هم که یاد گرفته حرکت پُل ژیمناستیکه. :)) وقتی روی کمر خوابه شکمشو از رو زمین بلند می کنه و میاره بالا. این یعنی منو بلند کنید هر چه سریعتر.

توی دو حالت کمتر غر می زنه، یکی وقتی بغلش می کنیم و راه می ریم و یکی دیگه هم وقتی روی پاهاش نگهش میداریم.

ولی وای به روزی که از دنده ی غر بلند شده باشه، مدام داد می زنه و شکوه و شکایت می کنه به زمین و زمان. معلوم هم نیست چی می گه! فقط حرف می زنه. اینجور مواقع گوشی رو برمیدارم و زنگ می زنم به آقای پدر که خودشو برسونه تا من دیوانه نشدم.

یه روز دیگه اینقدر از صبح تا عصر که باباش بیاد غر زد و فریاد زد ( گریه نیست فقط صداشو می بره بالا  و داد می زنه ) گفتیم ببریمش دکتر!!!! البته برای چکاپ پنج ماهگیش هم لازم بود که بریم. تا آماده شدیم که بریم آقا شد و برای خودش آروم تو کریرش نشست و بعدم گرفت خوابید، اصلاً انگار نه انگار این همون وروجک یکی دو ساعت پیشه.

فعلاً از غریبه ها نمی ترسه و به همه میخنده و با زبون خودش یه صحبتهایی هم باهاشون می کنه و احیاناً اگه خیلی از طرف مقابل خوشش بیاد یه شیشکی هم براش می زنه. همین اخلاقش باعث میشه بیرون می ریم کلی باهاش مشغول شن.

فرشته کوچولو چهار ماهه می شود

چهار ماه گذشت، این یعنی من و بابایی و آراد یک سوم از سال رو با هم گذروندیم.

چهار ماه پر از عشق، هیجان، خوشحالی، خنده و البته خستگی و کم خوابی.

مرد کوچک من چهارماهگیت مبارک.


نظرسنجی اسم پسرمون

سلام.

از وقتی که متوجه شدیم این نینی خوشگلمون دختر نیست و پسره، مدام داریم به اسمش فکر میکنیم. کل سایت ثبت احوال و کتابهای مختلف و ... رو زیر و رو کردیم و چند تا اسم رو کاندید کردیم. ولی به نظر من انتخاب اسم پسر واقعاً مشکله، اسامی دخترونه تنوع بیشتری دارند.

حالا ازتون میخوام که من و بابای نینی رو توی انتخاب اسم پسر خوشگلمون کمک کنید. یه نظرسنجی توی ستون سمت راست وبلاگ ( قسمت پایین ) قرار دادم که از اونجا می تونید اسمی که بیشتر می پسندید رو انتخاب کنید.

اگر هم از اسامی که گذاشتیم خوشتون نمیاد و اسم خاصی در نظر دارید توی نظرات حتماً بهم بگید.

لازمه ذکر کنم که نام خانوادگی نینی ما با حرف " آ " شروع می شه. نظر من و بابای نینی بیشتر روی اسم " آراد " هست.

و اما معانی اسمها:

آراد:  1- (در آیین زرتشتی) نام فرشته‌ي موكل بر دين و تدبير امور و مصالحي كه به روز آراد متعلق است، روز بيست و پنجم ماه شمسي به نام اوست؛ 2- (در پهلوي) آراي، آراينده

سامیار:  1- سام = سبيكه‌ي زر و سيم + يار (پسوند دارندگي) ، (به مجاز) ثروتمند، 2- کمک کننده به آتش، محافظ آتش

سپهر: 1- آسمان؛ 2- (به مجاز) روزگار؛ 3- (در موسيقي ايراني) گوشه‌اي در دستگاه راست پنجگاه؛ 4- (اَعلام) سپهر: شهرت و تخلّص محمدتقی خان کاشانی [قرن 13 هجری]، مورخ ایرانی، ملقب به لسان الملک، مؤلف ناسخُ التَواریخ، به فارسی.

رادین: بخشنده، جوانمرد، آزادوار، آزاده، به مانند آزاده.

پارسا:  1- آن كه از ارتكاب گناه و خطا پرهيز كند، پرهيزگار، زاهد، متقي، ديندار، متدين، مقدس؛ 2- عارف، دانشمند.

پرهام: برهان قاطع، براهیم، ابراهیم را معرب آن دانسته است

مهیار:  1- (= ماهيار)، ( ماهيار؛ 2- (اَعلام) 1) پيرمردي مهمان نواز در روزگار بهرام گور؛ 2) پهلوان ايراني كه نام او دو بار در گرشاسب نامه‌ي اسدي طوسي آمده، اول در جنگ اول گرشاسب با لشكر بهو، دوم در جنگ دوم گرشاسب با سالاران بهو؛ 3) مهیار دیلمی: [قرن 5 هجری] شاعر عرب زبان ایرانی، از شاگردان شریف‌رضی.