چند وقتی است شبها ساعت 10:30 الی 11 با آراد شبکه پویا تماشا میکنیم. اگه شما هم بیننده ی برنامه ی این ساعت این شبکه باشید میدونید که "لالایی کودکان" تو این ساعت یعنی آخرین سانس برنامه ش پخش میشه.

آرامش عجیبی به من میده، شعرهاش، تصاویرش و موسیقیش اگه من رو خواب نمی کنه ولی حتما آرومم میکنه. آراد هم اوایل کل نیم ساعت رو بدون پلک زدن جلوی تلویزیون مینشست و تماشا میکرد. آروم آروم چشمهاش هم سنگین میشد و بعد از تموم شدن لالایی تمایل به خواب نشون میداد و بعد از انجام مراسم قبل از خواب میخوابید. کم کم به این نتیجه رسید که شروع این برنامه مقدمه ای برای خوابشه. و از اونجا که بچه ها انرژیشون پایان ناپذیره و آراد هم دوست نداشت که دست از بازی بکشه و برای خواب آماده بشه بعد از مدتی وقتی لالایی شروع میشد تمام سعیشو میکرد که من کانالو عوض کنم. مخالفت میکرد، بی دلیل غر میزد و بهانه میگرفت، کنترلو میداد دستم و بهم میفهموند که کانالو عوض کنم!! اما انگار جادوی موسیقی لالایی روش اثر میذاشت و بعد از چند لحظه شنیدن آهنگ ها کم کم آروم میشد و مثل مسخ شده ها باز مینشست و تماشا میکرد و خمار میشد و میخوابید! البته همیشه به این سادگی هم نبود، ولی در خیلی موارد کمک خوبی برای من بود.

از اینها بگذریم، واقعا تولید چنین برنامه ای کار ساده ای نیست. جمع آوری شعرهای هر منطقه، ساخت ترانه برای اونا، موسیقی زیبا، انیمیشن های جذاب و کلی جزییات ریز دیگه که شاید به چشم ما نیاد، همه اینها کلی زمان بر و نیازمند تحقیقه. اوایل که برنامه رو تماشا میکردم خیلی بهش فکر میکردم و کسی که ایده ی ساخت این برنامه رو داده (سارا نامجو) رو تحسین میکردم . یک مجموعه ی کاملا ایرانی، حتی نوع ساده ی ساخت انیمیشن ها هم از نظر من زیبا و تأثیر گذاره.

یک غمی هم توی تمام ترانه ها هست که انگار جز جدایی ناپذیر همه ی لالایی هاست. از بچگی یادم میاد لالایی ها همیشه غمگین بودند. ولی من این غم رو هم دوست دارم. مادرم همیشه میگه کوچیک که بودم، وقتی من رو روی پاهاش میذاشت و برام لالایی میخوند بغض میکردم و لبهام رو برمیگردوندم و آماده ی گریه میشدم! هنوز هم گاهی با بعضی از آهنگها بغض میکنم و گاهی گریه...

لالا لالا گل کاشی

یه خونه توی نقاشی

لالا لالا گل پسته

پدر راه سفر بسته