گزارش تصویری 2

از شیرین کاریهای جدید پسرم شیشکی زدنه!!

زبونشو در میاره و میذاره بین لبهاش و تند تند صداهای بامزه در میاره و البته کف و حباب هم تولید میکنه. خیلی هم از این کار خودش خوشش میاد. وقتی تقلید میکنیم کارشو کلی ذوق میکنه و با هیجان بیشتری ادامه میده.

توی داد زدن هم استاده، کلاً به نظر می رسه پسر قلدری باشه. اگه چیزی بر وفق مرادش نباشه شروع می کنه به داد زدن ( شما بخونید عربده کشی ;) ) چنان صداشو می بره بالا و کش و قوس می ده که انگار سر مزرعه است. مثلاً اگه دوست داشته باشه راه ببرمش و خدای نکرده من نشسته باشم از حربه ی داد و هوار استفاده می کنه. چیزی نمونده مشکل شنوایی پیدا کنم.

به محض اینکه بلند می شم و راه می رم صداهایی از سر رضایت از خودش در میاره که نمیدونم باید بخندم یا به حال خودم گریه کنم. صداهایی که کاملاً مشخصه داره میگه آخیـــــش ! خوب چرا زودتر پا نشدی...

خیلی علاقه داره مزه ی هر چیزی رو بچشه، این شده دردسری برامون.

اول از همه به طعم دستش گویا علاقه ی خاصی داره ;)

و همچنین اسباب بازیهاش

و گاهی میز جلوی تابش که کلی به خاطرش به خودش زحمت می ده و خودشو میکشه جلو 

تا اینکه مجبور میشیم ...

اما چیزی که مخصوص این کاره یعنی دندون گیر رو دوست نداره

ادامه دارد ....

گزارش تصویری

سروکله زدن ما با این بچه ی نیم وجبی رو ببینید.

می ذاریمش توی تشک بازیش، چند دقیقه ای با آویزها سرگرمه و بعد:

یه مدت هم اینطوری سرگرمه ولی بعدش:

کم کم کل تشک رو یه دور می زنه

بعدم تمام تلاششو می کنه که به فرش هم برسه و اونو هم مزه کنه که دیگه مامان سر می رسه و آراد موفق نمی شه.


از اونجایی که پوستش خشکه هر روز باید کرم مرطوب کننده به بدنش بزنیم. این فسقلی ما خیلی از جعبه ی کرمش خوشش میاد. از اونجایی که در محدوده ی دستهاش نیست پاهاش رو خیلی ماهرانه قلاب می کنه دورش و به سمت خودش می کشدش.

البته پاهاش به دستاش تقلب می رسونه، وروجک هر چیزی رو که دستش نرسه با پاهاش می گیره می کشونه تا بتونه با دست بگیره.

کلاً اگه چیزی رو نتونه با دست بگیره سریع از پاهاش استفاده می کنه، خلاصه بیکار نمی شینه.

ادامه دارد ...

یه اسباب بازی خنده دار

اینو ببینید

یه اسباب بازی ساده است. اصلاً هم خنده دار نیست.

چند روز پیش رفتم از تو کمد آراد اینو در آوردم و اومدم نشستم بالا سر آراد و داشتم تکونش میدادم. همینطوری که نگاهش می کردم و تکونش میدادم یهو گفتم که چه بامزه. موزه قرمزه ( البته قرمز که نیست ) توت فرنگیه زرد. همین که اینو گفتم آراد چنان قهقه ای زد که من چشمام چهار تا شد.

دست و پاشو به شدت تکون میداد و هیجان زده شده بود و ریسه می رفت از خنده.

من و باباش یهو موندیم. از خنده های آراد خنده مون گرفته بود و تعجب کرده بودیم.

البته آراد زیاد میخنده ولی چون بدون اینکه تلاشی برای خندوندنش کرده باشیم خودش از یه موضوعی خنده اش گرفته بود برامون جالب بود.

دیگه این شد مشغله ی یه ساعتمون. هی اینو تکون میدادم بالا سر آراد و با صدای بلند میگفتم موز قرمزه! توت زرده! آرادم غش می کرد از خنده و دست و پا می زد که اینو بگیره.

نمیدونم چی این اسباب بازی ساده براش جالب بود، هر چی بود لحظه های خوشی رو برای خانواده ی سه نفریمون ساخت.

مرسی اسباب بازی جون.

فرشته کوچولو چهار ماهه می شود

چهار ماه گذشت، این یعنی من و بابایی و آراد یک سوم از سال رو با هم گذروندیم.

چهار ماه پر از عشق، هیجان، خوشحالی، خنده و البته خستگی و کم خوابی.

مرد کوچک من چهارماهگیت مبارک.


روزهای بی لبنیات

این روزها درگیر حساسیت آراد هستیم. ارث بدی که متأسفانه دنبال ما هم اومد.

چند وقتی بود روی لپهاش قرمز شده بود. وقتی که قرمزی ها خشک شدند و به زردی زدند نگران شدیم و رفتیم دکتر. دکتر تشخیص داد حساسیت به لبنیاته. قرار شد به مدت دو هفته من لبنیات مصرف نکنم هیچ نوعی. نه تنها شیر و ماست و دوغ و ... بلکه هر نوع بیسکوییت و کیک و ... که شیر درش استفاده شده. شما بگو همه چیزهای خوشمزه. برای منی که وابستگی شدیدی به لبنیات داشتم نخوردن کلیه محصولات لبنی یعنی فاجعه!

برای جبران این نخوردن ها روزی یک عدد قرص کلسیم هم تجویز شده که گاهی موقع خوردنش برای خودم تصور می کنم دارم بستنی وانیلی یا دنت موزی یا شیرکاکائو میخورم! 

همسری هم داره با من همراهی می کنه و اونم تو خونه لبنیات رو قطع کرده.

یه هفته از این روزهای بی لبنیات گذشته، لپهای آراد بهتر شده. یعنی تا دیشب بهتر بود. امروز صبح بازم یه کمی قرمز شده که دیگه نمیدونم دلیلش چیه. ممکنه به ماده ی غذایی دیگه ای هم حساسیت داشته باشه. امیدوارم اینطور نباشه چون در اون صورت من به عنوان شام و ناهار باید قرص نوش جان کنم.

منتظریم تا یک هفته ی باقیمانده هم سپری بشه و نتیجه رو ببینیم.

اینم یه عکس از لپهای حساسیت زده ی آراد. از این بدتر هم شد که دیگه عکس ندارم.