همه ی ماشین های من
آراد عشق ماشینه، عشق صدای ماشین، عشق لاستیکای ماشین، عشق بوق، فرمون، اصلا ماشین می بینه از خود بی خود میشه. تو خیابون تمام توجه و حواسش پی ماشینهاست. وقتی بیرون از خونه خودش راه می ره ( گل پسر الان حدود دوماهه که راه می ره ) بی اختیار به سمت ماشینهای پارک شده می ره و با اشاره به قسمتهای مختلف ماشین خصوصاً لاستیک ها یه نظراتی به زبان عجیب و غریب خودش میده. اگه تو تلویزیون ماشین ببینه آب دستش باشه زمین می ذاره و به نزدیکترین فاصله تا تلویزیون میره و مات و مبهوت نگاه میکنه. اصلا علاقه ش عجیبه.
تو مسافرت ها آویزون باباشه چون میدونه رئیس ماشین اونه. یعنی تا می بینه باباش نیست میگه ای دل غافل بابا رفته سراغ ماشین من جا موندم و اینجاست که میزنه زیر گریه.
تو سبد بزرگ اسباب بازیهای دخترونه ی دختر عمه ش که 7 سالشه گشته و گشته یه چیزی شبیه قوطی کبریت که چهار تا چرخ داره پیدا کرده و رفته یه گوشه باهاش بازی میکنه. یعنی چشمام از حدقه بیرون زده بود.
خلاصه داستانی داریم با وروجک ماشین دوستمون. هر مغازه و فروشگاهی هم بریم ماشین ببینه دست می ذاره روش دیگه ول نمیکنه. اینجوریه که پر خونه ی ما شده انواع ماشین که البته زوار بعضیاشون در رفته دیگه از بس باهاشون ور رفته.
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 12:50 توسط مامان شین
|
به خانواده ی کوچک دو نفــری ما