فرشته کوچولوی من دنیا زیباست
به دستها و پاهای کوچولویی فکر می کنم که الان در حال رشدن، به چشمهایی که بسته ان و به صورتی که مثل فرشته ها معصوم و بی گناهه. به حرکاتش، به اینکه الان تو چه وضعیته. هنوز برای حس کردن حرکاتش زوده ولی بی صبرانه منتظر اون لحظه ام.
توی دوازده هفتگی هستیم. گویا الان فرشته کوچولو قد یه لیمو ترشه، وااااای که چقدرم من لیمو ترش دوست دارم. هوس کردم!!
چند روزی مسافرت بودیم، هوا بسیاااار خنک بود، شبا چادر می زدیم تو حیاط ویلا میخوابیدیم. گاهی روی ننو دراز می کشیدم و غرق می شدم تو زیبایی طبیعت. بعد به فرشته کوچولو می گفتم که ببین چقدر دنیا زیباست. هنوز نمی تونم به راحتی باهاش صحبت کنم و مخاطب قرارش بدم. یه کمی سخته برام. میخوام اون حس خودش بیاد ولی گاهی برای اینکه حس عذاب وجدان بهم دست نده براش توی دلم از دنیا می گم. فکر کنم متوجه بشه نه؟

به خانواده ی کوچک دو نفــری ما