سفرنامه ی تصویری
توجه شما رو به تنی چند از عکسهای گرفته شده در این سفر جلب میکنیم!
عکس بالا از لحاظ ژستی که آراد هنگام خواب در ماشین میگیرد دارای اهمیت است. ![]()
به محض رسیدن آراد به سرعت خودش را به ساحل رسانید و با مهارت هر چه تمامتر اسم خویش را بر روی شنها حک کرد! ![]()
و در اولین اقدام بعد از آن، به دنبال رد و اثری از هر گونه چهارچرخ در آن حوالی گشت تا عکسی به یادگار با آن بگیرد.
در اینجا انتظار میرود که داستان ادامه یابد و به باقی فعالیتها و سرگرمی های آراد پرداخته شود اما...
و خلاصه سرتان را درد نیاورم ...

بعد از وقفه ی طولانی که در این قسمت پیش آمد به سمت محل اقامتمان روانه شدیم. در راه به گربه ای کوچک غذا دادیم. امیدوارم گربه ها ویفر دوست داشته باشند.
ساعاتی بعد مادر آن گربه ی کوچک برای عرض تشکر به پشت پنجره ی خانه مان آمد
دقایقی بعد نیز سگی از آن حوالی رد میشد که خستگی و خواب بر او مستولی گشته بود، لذا در بالکن ما بنای خوابیدن گذاشت و پسرک نیز به همراه و به تقلید از او خواب پیشه کرد.
پسرک رویای سواری بر آن چهارچرخ که باگی نامیدنش را در خواب دید و پدر او را به آرزوی خویش رسانید
توضیح: خط روایی داستان فوق بر طبق زمانبندی واقعی نیست، لذا توالی زمانی و مکانی عکسها درهم است. همچنین خط سیر داستان کاملا ذهنی و غیر منطبق بر واقعیت است ![]()
در واقع نویسنده با انبوهی از عکسهای بی ربط مواجه شده بود که نمیدانست چگونه همه را در یک پست جای دهد، از این رو داستانی تخیلی از ذهن خویش تراویدن کرد! تا بتواند با آن مقداری سفرنامه را تصویری کند.
نویسنده خود نیز دلیل تفاوت لحن نوشتاری این اثر با آثار قبل خویش را نمیداند.
به خانواده ی کوچک دو نفــری ما