سفر نصفه نیمه
و اما فرازهایی از سفر نصفه نیمه ی ما :
همونجوری که تو این پست گفتم آراد عاشق ماشینه. توی سفر کوتاهمون رفتیم پارک ماشین های شارژی. آراد از دیدن اون همه ماشین رنگ وارنگ خوشگل که راننده هاشون تقریبا هم قد و قواره ی خودش بودند کلی هیجان زده شده بود. دور تا دور پیست ماشین های شارژی نرده جدا کننده بود. یهو دیدیم آراد در امتداد نرده ها شروع کرد به حرکت، هی رفت و رفت تا رسید به انتها، دید راه ورود نداره!! برگشت یه بار دیگه به دنبال راهی برای رسیدن به معشوق. وقتی دید فایده نداره چیکار کرد؟؟ به زور میخواست خودشو از فاصله ی بین نرده ها رد کنه و بره تو. ![]()
تقریبا تمام فاصله های باز رو امتحان کرد تا به زور خودشو بچپونه تو. اما بی فایده بود. اینجا دیگه مامان بابا دلشون سوخت و با اینکه ماشین شارژِی ها مناسب سنش نبودن و نمی تونست رانندگی کنه از مسوولش خواستیم که فقط اجازه بده توشون بشینه.
آرادم یکی یکی همه رو امتحان کرد و حتی یه دونه رو از قلم ننداخت. البته تو هر کدوم که می نشست یه کم ور میرفت فکر میکرد خرابن که نمیتونه حرکتشون بده. میرفت سراغ بعدی تا ببینه اون سالمه یا نه.
اینم گل پسر تو راه برگشت که کلییییییی آقا بود و برا خودش ماشین بازی میکرد. کلاً زندگیش تو ماشین خلاصه میشه ![]()
به خانواده ی کوچک دو نفــری ما