تمیز می شویم

پنجشنبه ی گذشته قرار بود بدیم خونه رو بتکونن. ساعت 8 صبح کارگر اومد، از دیوارا شروع کرد. یه سری مواد گفت که باید براش آماده می کردیم. چاره ای نبود جز اینکه من برم خرید. چون من که تنها نمی تونستم باهاش تو خونه باشم. رفتم خرید کردم اومدم. یکی از اقلامی که لازم داشت الکل سفید ( اتانول ) بود. دو شیشه گرفتم.

من و همسری هم می رفتیم تو اتاقهای کاملاً درهم برهم و به هم ریخته یه جایی گیر میوردیم می نشستیم. خلاصه از بس که دیوارای خونه ی ما تمیز بود وسطای کار هال بهمون گفت که الکل سفید کم میاره برم سه شیشه دیگه بگیرم. باز هلک هلک راه افتادم رفتم. البته خدا رو شکر سوپری نزدیک خونمونه خیلی. این وسط به همسری میگم براش ناهار درست کنم، می گه نه. لازم نیست. خلاصه خودم یواشکی وقتی همسری دستشویی بود مواد لازم قرمه سبزی رو از فریزر در آوردم و وقتی همسری اومد گفت آخر کار خودتو کردی؟ گفتم آخه خودمون چی بخوریم؟ بیرونم که غذا نمی دن. خلاصه رضایت داد.

انصافاً کار کارگره خوب بود خیلی. دیوارا چنان برقی افتاد که نگو. بازم وسط کارش گفت الکل میخوام. میخواستم سرمو بکوبونم به دیوار. باز راه افتادم، سوپریه تعجب کرده بود، میگفت واسه چی میخواین؟ گفتم تمیز کردن دیوارا. گفت ندارم، شیشه کوچیک دارم. دو تا ازش گرفتم. گفت ساعت 2 برام میاد، بیا بگیر اون موقع. رفتم دوووور دنیا رو زدم ببینم جای دیگه ندارن، همه یه جوری نگام می کردن و میگفتن نه.

بعد از دیوارا، کف اتاقا و هال تمیز شد. جارو و گردگیری و ... هم انجام شد. اتاق نی نی رو کاملاً خالی کردیم. هر چی وسیله توش بود یه جوری چپوندیم بیرون. نمی دونستم می شه اینقدر استفاده بهینه از فضا کرد.

تا ساعت 9 شب کار کارگر طول کشید. من دیگه خسته شده بودم. ظهر هم رفته بودم خونه ی مادر شوهرم و یه ساعتی خوابیدم ولی از شدت گرما از خواب بیدار شدم و بدتر کسل شده بودم.

تازه بعد از رفتن کارگر کلــــــــــی کار مونده بود. جابجایی خورده ریزها، یه گردگیری کلی، جاروی دوباره و ...

اونشب که رفتیم خونه ی مادرشوهر خوابیدیم. جمعه هم رفتیم هایپر استار یه کم خورده ریز خریدیم. بعدشم همش مشغول کارای خونه بودیم.

شنبه یعنی دیروز هم وقت دکتر داشتم، روی ماه نینیمونو باز دیدیم، این سری حرکت می کرد. خیلی وول میخورد. قربونش برم مــــــــــــــــــــن.

بررسی فروشگاه های سیسمونی

چند روز پیش تصمیم گرفتم با بابای نینی عصر که از سرکار میاد بریم سیسمونی ببینیم.

اول از همه رفتیم نمایندگی مکسی کوزی سر عباس آباد، من قبلاً کالسکه ی مورا رو دیده بودم و خوشم اومده بود. بیشتر برای دیدن اون رفته بودم. از فروشنده چند تا سوال کردیم و یه بروشور هم گرفتیم که همه ی محصولات مکسی کوزی توش بود. قیمت کالسکه اش به نظرم خیلی بالاست، نمی دونم بخریمش یا نه. تازه بدون کریر، یعنی کریر هم صد و خورده ای تا دویست و خورده ای قیمتهای متفاوتی داره.

بعدش رفتیم کپل پا، مدلهای سرویس خواب نوزادی رو دیدیم که به نظرم به نسبت قیمتش چیز خاصی نداشتن. بعد از اونجا هم رفتیم نی نی سالن که ست کالسکه گراکو رو دیدیم و همسری عاشقش شد. می گفت قیمتش خیلی خوبه. گیر داده بود تخت و پارک بگیریم، من می گفتم جا نداریم.

نی نی سالن محصولات سرویس خوابش به نظر من حرف نداره. خیلی زیبان. اگه اوضاع مالی اجازه می داد حتماً از نی نی سالن میخریدم ولی خوب قیمتهاش بالاست اینم. کمترین ستش قیمتش هست 1.680

توی خرید کالسکه برام مهم بود که حتماً کالسکه دو جهته باشه و نینی بتونه به سمت مادر هم باشه. گراکو یه مدل اینطوری داره که اونم باز قیمتش تو حدودای مکسی کوزیه.

خلاصه گیج شدیم حسابی.

فروشگاه یاسمین هم یه سر زدیم، احتمال خیلی زیاد سرویس خواب نینی رو از یاسمین میگیریم. تخت خوابش چند منظوره است، از توی تخت نینی یه تخت نوجوان و یه میز مطالعه در میاد. خیلی عالی بود. تنوع رنگ و ظاهر خوبی هم داشتند. قیمتش هم ای بد نبود.

چند تا فروشگاه دیگه هم رفتیم که چیز به درد بخوری نداشتند.

همونجا همسری گرسنه هم ما رو برد شیلا و یه شام فست فودی خوردیم. البته من چیکن برگر خوردم که کمتر فست فودی باشه مثلاً!!

یه دیدی از وسایل نی نی دستمون اومد. روز خوبی بود.

خونه رو می تکونیم واسه نینی

سه روزه که خونه ی مامانم هستم، بابای نینی هم مأموریته.

ما یه کاسکو ( طوطی خاکستری سخنگو ) داشتیم که وقتی متوجه شدم باردارم دکتر گفت که نباید تو خونه باشه و باید بفروشی. تا بیایم بفروشیمش شد هفته ی گذشته. بعدش قرار شد کل خونه رو نظافت کلی بکنیم. به خاطر پرهای کاسکو که زیاد می ریخت و همه جا پر بود. الان فرشها رو دادیم قالیشویی. بعدش نوبت شستشوی مبلها و پرده ها و پتو و روتختی و در و دیوار و کف و غیره است. اینا رو همش به خاطر این نی نی گولو می کنیم که هنوز نیومده داریم همه چی و همه جا رو براش آماده میکنیم.

امشب بابای نی نی داره برمیگرده، فردا میاد دنبال من که برگردیم خونه. البته خودم خواستم برگردم. وگرنه خونه هنوز کار داره.

نی نی حالت خوبه تو؟؟ چیکار می کنی مامانی؟ همچنان تنبلانه نشستی اونجا؟ یه تکونی نمیخوای بخوری خوشگلم؟

دخترم دوستت داریم

سلام دخترم!!!

آره، نینیمون یه دختره. همونی که میخواستم.

دیروز با همسری رفتیم سونوی nt. این سونو واسه تشخیص اختلالات کروموزومیه ( به عبارتی منگولیسم )، که با استفاده از اندازه گیری قطر مایع پشت گردن جنین و همچنین استخوان بینی جنین تشخیص می دن که احتمال وجود سندرم داون در بچه چقدر هست. سونوی nt حتماً باید بین هفته های 11 الی 13 ( 13 هفته و 6 روز ) یا به عبارتی هفته ی 14 انجام بشه.

دکترم برام توضیح داده بود که این سونو و آزمایش ( یه آزمایش تکمیلی هم داره ) معمولاً برای مادران سن بالا توصیه می شد، اونا انجام می دادن و اگر بچه مشکلی داشت حاملگی در نهایت با سقط بچه به اتمام می رسید. ولی بیشترین تولد بچه های با سندرم داون در مادران سن پایین گزارش شده بود. به این دلیل که در این مادران این آزمایشات انجام نمی شده و بنابراین تا لحظه ی تولد از وجود مشکلات کروموزومی بی اطلاع بودند. برای همین جدیداً برای همه ی مادرها این آزمایش و سونو رو انجام می دهند.

البته تا جایی که من متوجه شدم این مسئله سلیقه ایه گویا. چون بعضی پزشکان تجویز نمی کنند.

خلاصه دیروز نوبت سونوی nt ما بود. البته سونوگرافی که رفتیم نوبتی نبود. غلغله بود و باید می نشستیم تا صدامون می کردن. حدود یک ساعتی همونجا نشسته بودیم. مامانای باردار میومدن و من ذوق می کردم. حس می کنم دیدن یه خانم باردار خیلی به آدم هیجان و انرژی می ده.

بلاخره نوبت من شد، با همسر رفتیم توی اتاق سونو، روی تخت دراز کشیدم. قلبم تند تند می زد. خیره شده بودم به مانیتور. نی نی کوچولو رو دیدم. این دفعه انگار دراز کشیده بود. هر بار تنبل تر از قبل می شه!!

دکتر بعد از بررسی های زیاد و تکون دادن های مرتب پروپ روی شکمم، یهو بدون مقدمه گفت بچه دختره. وای که حال من اون لحظه چی بود. گفتم دختره؟ گفت بعععله، اینی که من می بینم دختره. نیشم تا بناگوش باز شده بود، یه نگاه به همسری کردم، سرشو از پشت سر دکتر دزدیده بود و کج کرده بود که منو ببینه، یه لبخند خیلی بزرگ رو لبش بود و چشماش برق می زد. به هم خندیدیم. همونی بود که میخواستیم. 

دکتر گفت من معمولاً اشتباه نمی کنم و معمولاً هم نمی گم مگر اینکه مطمئن باشم. ولی اگه میخواید مطمئن بشید هفته ی 20 به بعد بیاید.

خوشبختانه هیـــــچ مشکلی نینیمون نداشت، همه چیز طبیعی بود. کار سونو که تموم شد، اومدیم بیرون منتظر که جواب رو بهمون بدن. نشسته بودیم توی سالن انتظار. من تو فضا بودم، همش حرف می زدم. همسری هی می گفت هیــــــس. آرومتر. اینقدر ذوق داشتم همش قربون صدقه ی دخمل می رفتم. خیلی حس قشنگی بود.

خدایا شکرت که یه بچه ی سالم بهمون دادی، هزاااار مرتبه شکرت.

نی نی مون این شکلیه! ;)

این عکس نی نی ماست، از روی عکس من و باباش.

دو بار تست کردیم با دو جفت عکس متفاوت از خودمون و دو نتیجه ی متفاوت.

من اولی رو بیشتر دوست دارم، بابای نینی دومی رو.

نی نی 1

 

نی نی 2

نی نی رو دیدیم

دیروز وقت دکتر داشتم. به همراه بابای نی نی رفته بودیم. بابای نی نی هی قبلش می پرسید اگه سونو بگیره جنسیت مشخص می شه؟ گفتم نه زوده. باز از خود خانم دکترم پرسید که اونم گفت عجله داارین؟ حالا که زوده...

بعد از صحبتها و سوال و جوابهای همیشگی خانم دکتر ازم خواست روی تخت دراز بکشم تا سونو انجام بده. ازش خواستم بذاره این دفعه ما هم ببینیم که قبول کرد و مانیتور رو تا جایی که ممکن بود چرخوند. به همسرم هم گفتم بیاد ببینه. سونو انجام شد و ما یه فرشته کوچولوی تنبل رو دیدیم که واسه خودش چنان لم داده بود که انگار اونجا خونه ی خاله است!!!!!! خیلی ناز بود، من هیجان زده شده بودم. خانم دکتر به یه نقطه تو صفحه اشاره کرد و گفت این قلبشه می بینین؟ من ولی چیزی نمی دیدم، یه کم زاویه دیدم خوب نبود ولی آقای همسر دید.

این اولین تجربه ی دیدار من و بابایی از نینی کوچولومون بود.

جالب بود که بعدش همسرم می گفت کله اش گنده بود ، فکر کنم پسره :)))