تمیز می شویم
من و همسری هم می رفتیم تو اتاقهای کاملاً درهم برهم و به هم ریخته یه جایی گیر میوردیم می نشستیم. خلاصه از بس که دیوارای خونه ی ما تمیز بود وسطای کار هال بهمون گفت که الکل سفید کم میاره برم سه شیشه دیگه بگیرم. باز هلک هلک راه افتادم رفتم. البته خدا رو شکر سوپری نزدیک خونمونه خیلی. این وسط به همسری میگم براش ناهار درست کنم، می گه نه. لازم نیست. خلاصه خودم یواشکی وقتی همسری دستشویی بود مواد لازم قرمه سبزی رو از فریزر در آوردم و وقتی همسری اومد گفت آخر کار خودتو کردی؟ گفتم آخه خودمون چی بخوریم؟ بیرونم که غذا نمی دن. خلاصه رضایت داد.
انصافاً کار کارگره خوب بود خیلی. دیوارا چنان برقی افتاد که نگو. بازم وسط کارش گفت الکل میخوام. میخواستم سرمو بکوبونم به دیوار. باز راه افتادم، سوپریه تعجب کرده بود، میگفت واسه چی میخواین؟ گفتم تمیز کردن دیوارا. گفت ندارم، شیشه کوچیک دارم. دو تا ازش گرفتم. گفت ساعت 2 برام میاد، بیا بگیر اون موقع. رفتم دوووور دنیا رو زدم ببینم جای دیگه ندارن، همه یه جوری نگام می کردن و میگفتن نه.
بعد از دیوارا، کف اتاقا و هال تمیز شد. جارو و گردگیری و ... هم انجام شد. اتاق نی نی رو کاملاً خالی کردیم. هر چی وسیله توش بود یه جوری چپوندیم بیرون. نمی دونستم می شه اینقدر استفاده بهینه از فضا کرد.
تا ساعت 9 شب کار کارگر طول کشید. من دیگه خسته شده بودم. ظهر هم رفته بودم خونه ی مادر شوهرم و یه ساعتی خوابیدم ولی از شدت گرما از خواب بیدار شدم و بدتر کسل شده بودم.
تازه بعد از رفتن کارگر کلــــــــــی کار مونده بود. جابجایی خورده ریزها، یه گردگیری کلی، جاروی دوباره و ...
اونشب که رفتیم خونه ی مادرشوهر خوابیدیم. جمعه هم رفتیم هایپر استار یه کم خورده ریز خریدیم. بعدشم همش مشغول کارای خونه بودیم.
شنبه یعنی دیروز هم وقت دکتر داشتم، روی ماه نینیمونو باز دیدیم، این سری حرکت می کرد. خیلی وول میخورد. قربونش برم مــــــــــــــــــــن.



به خانواده ی کوچک دو نفــری ما