دخترم دوستت داریم
آره، نینیمون یه دختره. همونی که میخواستم.
دیروز با همسری رفتیم سونوی nt. این سونو واسه تشخیص اختلالات کروموزومیه ( به عبارتی منگولیسم )، که با استفاده از اندازه گیری قطر مایع پشت گردن جنین و همچنین استخوان بینی جنین تشخیص می دن که احتمال وجود سندرم داون در بچه چقدر هست. سونوی nt حتماً باید بین هفته های 11 الی 13 ( 13 هفته و 6 روز ) یا به عبارتی هفته ی 14 انجام بشه.
دکترم برام توضیح داده بود که این سونو و آزمایش ( یه آزمایش تکمیلی هم داره ) معمولاً برای مادران سن بالا توصیه می شد، اونا انجام می دادن و اگر بچه مشکلی داشت حاملگی در نهایت با سقط بچه به اتمام می رسید. ولی بیشترین تولد بچه های با سندرم داون در مادران سن پایین گزارش شده بود. به این دلیل که در این مادران این آزمایشات انجام نمی شده و بنابراین تا لحظه ی تولد از وجود مشکلات کروموزومی بی اطلاع بودند. برای همین جدیداً برای همه ی مادرها این آزمایش و سونو رو انجام می دهند.
البته تا جایی که من متوجه شدم این مسئله سلیقه ایه گویا. چون بعضی پزشکان تجویز نمی کنند.
خلاصه دیروز نوبت سونوی nt ما بود. البته سونوگرافی که رفتیم نوبتی نبود. غلغله بود و باید می نشستیم تا صدامون می کردن. حدود یک ساعتی همونجا نشسته بودیم. مامانای باردار میومدن و من ذوق می کردم. حس می کنم دیدن یه خانم باردار خیلی به آدم هیجان و انرژی می ده.
بلاخره نوبت من شد، با همسر رفتیم توی اتاق سونو، روی تخت دراز کشیدم. قلبم تند تند می زد. خیره شده بودم به مانیتور. نی نی کوچولو رو دیدم. این دفعه انگار دراز کشیده بود. هر بار تنبل تر از قبل می شه!!
دکتر بعد از بررسی های زیاد و تکون دادن های مرتب پروپ روی شکمم، یهو بدون مقدمه گفت بچه دختره. وای که حال من اون لحظه چی بود. گفتم دختره؟ گفت بعععله، اینی که من می بینم دختره. نیشم تا بناگوش باز شده بود، یه نگاه به همسری کردم، سرشو از پشت سر دکتر دزدیده بود و کج کرده بود که منو ببینه، یه لبخند خیلی بزرگ رو لبش بود و چشماش برق می زد. به هم خندیدیم. همونی بود که میخواستیم.
دکتر گفت من معمولاً اشتباه نمی کنم و معمولاً هم نمی گم مگر اینکه مطمئن باشم. ولی اگه میخواید مطمئن بشید هفته ی 20 به بعد بیاید.
خوشبختانه هیـــــچ مشکلی نینیمون نداشت، همه چیز طبیعی بود. کار سونو که تموم شد، اومدیم بیرون منتظر که جواب رو بهمون بدن. نشسته بودیم توی سالن انتظار. من تو فضا بودم، همش حرف می زدم. همسری هی می گفت هیــــــس. آرومتر. اینقدر ذوق داشتم همش قربون صدقه ی دخمل می رفتم. خیلی حس قشنگی بود.
خدایا شکرت که یه بچه ی سالم بهمون دادی، هزاااار مرتبه شکرت.
به خانواده ی کوچک دو نفــری ما