این روزا خیلی به جنسیت نی نی فکر می کنم. میخوام اینجا واقعیت رو اعتراف کنم، همیشه عاشق دختر بچه ها بودم و هستم. تصور یه نینی کوچولو که دامن کوتاه پوشیده و کفشای ناز دخترونه پاشه و گیره سرهای رنگ و وارنگ تو موهاشه دیوونم می کنه. تا یاد دارم تصورم از فرزندم یه دختر بوده، نمی دونم اگه این نینی مجهول ما پسر باشه چیکار باید بکنم. البته من فقط از خدا میخوام که سالم باشه، قبل از بارداری امکان استفاده از برنامه های تغذیه ای که جنسیت رو تا حدودی تعیین می کنند داشتم که خودم نخواستم این کارو انجام بدم.

پس الان هم راضیم به خواست خدا. پسرم باشه عاشقشم، دخترم باشه عاشقشم. در هر صورت یه فرشته کوچولوئه که خدا بهمون داده و من و بابایی از وجودش بسیار بسیار خوشحالیم.

چند روز پیش رفته بودیم خیابون بهار، لباسها رو که میدیدم داشتم غش و ضعف می رفتم. سال دیگه این موقع نی نی ما از همون لباسا تنشه. وای که چقدر زمان زود می گذره، امیدوارم دوران بارداری منم با خوبی و خوشی سپری بشه و یه نینی سالم به جمع دو نفره مون اضافه بشه.