هفته ی 37
هفته ی 37 هستم، دیگه چیزی نمونده آرادمو تو آغوشم بگیرم. دیگه داره انتظار 9 ماهه مون به پایان می رسه. زود گذشت، حالا که به پایانش دارم نزدیک می شم حس می کنم دوست ندارم تموم بشه. دوست دارم پسرم همینقدر نزدیک بهم بمونه. حس می کنم نمیخوام ازم جدا شه. قطعاً دلم برای تکون خوردناش، لگد زدناش، سکسکه هاش و کش و قوساش تنگ می شه. از طرفی هم اشتیاق دیدن روی ماهشو دارم، دلم میخواد زودتر ببینمش. نمی شه ببینمش بعد بذارمش سر جاش؟؟ اینجوری خوبه ها...
دو روز پیش رفتیم سونوگرافی برای بار آخر پسر خوشگلمو از تو مانیتور دیدیم، باید وزن جنین و وضعیت جفت هم چک می شد. پسر مامان دستش رو گذاشته بود رو صورتش و خیلی معصومانه خودشو جمع کرده بود... با شنیدن صدای قلبش ( و دیدن قلب کوچولوی خوشگلش ) مثل همیشه چشمام پر از اشک شد، بغض گلومو گرفت و فقط شکر خدا می گفتم. دکتر قسمتهای مختلف بدنشو نشونمون داد، استخوان ران، سر، شکم، ستون فقرات، دنده ها، قلب، کف پا و دستها و نیمرخش. خیلی بامزه بود، لبش رو انگار غنچه کرده بود. از دکتر پرسیدم توی سونوی دو بعدی مشکلاتی مثل لب شکری یا نقص توی انگشتان و این مسائل ظاهری هم مشخصه؟ که گفت بله و انگشتهاشو برام شمرد و گفت که لبش هم مشکلی نداره. یه مادر انگار همیشه باید نگران باشه. فکرم مدام مشغول این چیزاست، امیدوارم آرادم صحیح و سالم به دنیا بیاد.
وزن آرادمون تو هفته ی 36 ، 3 کیلو بود.
امروز هم دکتر بودم، با جواب سونو و کشت سرویکس. خوشبختانه کشتم هم مشکلی نداشت و از این نظر برای زایمان طبیعی مشکلی ندارم و آماده ام. فقط هفته ی آینده معاینه می شم که ببینم می تونم طبیعی زایمان کنم یا نه. اگر سزارین به صلاح باشه دو هفته ی دیگه وقت سزارینم هست. آزمایشات لازم و نوار قلب برام نوشته شده تا مشخص بشه برای بیهوشی مشکلی دارم یا نه..... امروز نوار قلب رو دادم.
سرم این روزا شلوغه، کلی کار دارم که انجام ندادم.
موهامو رفتم کوتاه کردم که پشیمون شدم، مدل خوبی کوتاه نکرد. من یه چیز دیگه نشون دادم اون مدلی که خودش میخواست کوتاه کرد. عکس هم باید با این موهای خوشگل بگیرم مثلاً!!!
پسر گلم، زندگی من و بابا، خیلی دوستت داریم. مواظب خودت باش و خوب رشد کن. ما مثل کوه پشتتیم عزیز دلم.
به خانواده ی کوچک دو نفــری ما