یه روز نسبتاً ابری با آراد رفتیم لب دریا. منظره ی جالبی بود. همه جا ابری و گرفته، یه کمی جلوتر وسط آب خورشید تونسته بود نورشو از بین روزنه ای که از تو ابرا ایجاد شده بود به سطح آب بتابونه. حیف که عکس درستی از صحنه ندارم. خیلی زیبا بود.

آراد میرفت به سمت موجها و ظاهرا میخواست بره تو آب. 

ولی وقتی لباسشو در آوردم از اینکه پاهاشو روی شنها گذاشته و کثیف شده بدش اومد و غر زد تا لباساشو پوشیدم.

بعد هم بازی تو چمنا با گنجشکها یا به قول خودش "دی دی" یا همون جیک جیک !!

اصلا آراد معلوم هست؟

و در آخر هم تماشای بازی بچه ها در حال خوردن یه کیک کوچولو

یه روز هم رفتیم آکواریوم قشم و کلی ماهی و آبزیهای خوشگل و عجیب هم دیدیم.