یه پست رو شروع کرده بودم به نوشتن، در واقع غر نامه بود. اشک تو چشمم بود و می نوشتم. اینقدر که آراد تو اون دوره اذیتم میکرد. پدرش شهرستانه و ما تنها. تمام توانم رو گرفته بود. مدام گریه و ناله و جیغ و بهانه... تو همون اوضاع و احوال بد پدر اومد و ما رو با خودش آورد به محل کارش، یعنی قشم...

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

این شد که اون پست ثبت موقت باقی موند تا خودم یادم نره. ولی لزومی نداره حرفهای تکراری یه مادر خسته رو همه بخونن.

حالا اینجا واقعا از هوا و محیط لذت می برم. از آلودگی تهران فرار کردیم. شاید یکی از دلایل بدخلقیهای آراد هم همون آلودگی بوده. آرادم از دیدن دریا تعجب کرده بود.

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

غروب زیبا در قشم

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

تا جزیره ی هنگام هم برای دیدن دلفینهای زیبا رفتیم، چقدر دوست داشتنین. کلی بازی میکردن و نمایش میدادن. آراد چه ذوقی میکرد.

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

و ماهیهای خوشگل که براشون نون و کیک ریختیم و به ثانیه ای میقاپیدنش.

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

آراد در حال تماشای ماهیها

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

و این هم یکی از تمساح های پارک تمساح قشم

8pic.ir     مكاني براي آپلود رايگان فایل های شما

حسابی غرق در آرامش و خوشی اینجا بودم که دیشب و امروز سه زلزله جزیره رو لرزوند. شاید هنوز هم ادامه داشته باشه...