آقای پدر همیشه دلش میخواست برای آراد ماشین شارژی بخره و مامان خانم مخالفت میکرد. چون هنوز برای آراد زوده و از اون مهمتر کجا باید میذاشتیم ماشین شارژی رو؟

دیگه با اصرارهای پدر محترم مامان هم رضایت داد و این شد که بابای آراد به آرزوش رسید و کادوی تولد دو سالگی پسرش رو یه کمی زودتر بهش داد.


آراد خیلی ذوق زده شد و خوشش اومد. ولی هنوزم میترسه سوارش بشه. البته وقتی خاموشه سوار میشه و کلی هم مهندسی میکنه ولی اگه روشنش کنیم و بخوایم راه ببریمش دیگه نمیشینه توش و نمیذاره هیچ کدوم از متعلقاتش از قبیل عروسکهاش یا وسایلش هم نزدیک ماشین باشن.

حالا ماشین شارژی فقط تو خونمون جا اشغال کرده و رو اعصاب منه. هوا هم طوری نیست که بتونیم ببریمش بیرون. فعلا دارم تحملش میکنم :D