گاهی فکر می کنم بچه ها سیستم سنجش ارتفاع دارند. می گید نه؟ سناریوی زیر رو بخونید:

آراد خوابش میاد و در حال نق زدنه که بخوابه! در حالیکه نشستم بغلش می کنم و با حرکات ریتمیک، آروم یا سریع روی دستم تکونش می دم. نق زدنش بیشتر می شه. تکونهای من بیشتر و ریتمیک تر می شه. نه خیر! تأثیری نداره. آراد به بغل پا می شم و همون حرکات رو انجام میدم. چشمای آراد می ره. یک ثانیه طول نکشید. یه کمی راه می رم و تکونش میدم.

خسته می شم. میام می شینم، به محض اینکه بـ ـاسـ ـن مبارک با مبل تماس حاصل می کنه چشمهای آراد هم تا جایی که جا داره باز می شه. سیستم سنجش ارتفاع به کار می افته. بعله! ارتفاع کم شده و الان وقت گریه است. ناچارم بلند شم، حرکات قبلی تکرار می شه، آراد خمار میشه. مدت زمان بیشتری رو تو حالت ایستاده یا در حال راه رفتن می گذرونم. دستم خسته می شه و کمرم درد می گیره. مجبورم بشینم. این بار اما میخوام گولش بزنم. در همون حالت راه رفتن و تکون دادن آراد یواش یواش ارتفاع رو کم می کنم ( فقط تصور کنید حالت رو !!! بچه آدم رو به چه کارایی وادار می کنه ) خودم از حالتم خنده ام می گیره. آراد نیمچه تکونی میخوره که انگار میخواد بیدار شه، مجدداً ارتفاع زیاد می شه که مبادا از خواب بپره. آراد آرومه... با حرکات ریتمیک میام پایین، اوضاع خوبه. فقط مونده که بشینم روی مبل یا تخت....

لحظه ی آخر درست موقعی که داری نفس راحتی می کشی که آخـــــیش تموم شد، آراد رو زرشک گویان می بینی که با چشمای درشت داره براندازت می کنه.


و این داستان ادامه دارد...