آراد عشق ماشینه، عشق صدای ماشین، عشق لاستیکای ماشین، عشق بوق، فرمون، اصلا ماشین می بینه از خود بی خود میشه. تو خیابون تمام توجه و حواسش پی ماشینهاست. وقتی بیرون از خونه خودش راه می ره ( گل پسر الان حدود دوماهه که راه می ره ) بی اختیار به سمت ماشینهای پارک شده می ره و با اشاره به قسمتهای مختلف ماشین خصوصاً لاستیک ها یه نظراتی به زبان عجیب و غریب خودش میده. اگه تو تلویزیون ماشین ببینه آب دستش باشه زمین می ذاره و به نزدیکترین فاصله تا تلویزیون میره و مات و مبهوت نگاه میکنه. اصلا علاقه ش عجیبه.
تو مسافرت ها آویزون باباشه چون میدونه رئیس ماشین اونه. یعنی تا می بینه باباش نیست میگه ای دل غافل بابا رفته سراغ ماشین من جا موندم و اینجاست که میزنه زیر گریه.
تو سبد بزرگ اسباب بازیهای دخترونه ی دختر عمه ش که 7 سالشه گشته و گشته یه چیزی شبیه قوطی کبریت که چهار تا چرخ داره پیدا کرده و رفته یه گوشه باهاش بازی میکنه. یعنی چشمام از حدقه بیرون زده بود.
خلاصه داستانی داریم با وروجک ماشین دوستمون. هر مغازه و فروشگاهی هم بریم ماشین ببینه دست می ذاره روش دیگه ول نمیکنه. اینجوریه که پر خونه ی ما شده انواع ماشین که البته زوار بعضیاشون در رفته دیگه از بس باهاشون ور رفته.

بعداً نوشت:
برای دوست عزیزی که معنی اسم آراد رو پرسیده بود:
آراد: (در آیین زرتشتی) نام فرشتهي موكل بر دين و تدبير امور و مصالحي كه به روز آراد متعلق است، روز بيست و پنجم ماه شمسي به نام اوست؛ 2- (در پهلوي) آراي، آراينده.

پسر یک سال و دو هفته ای ما برای اولین بار سرما خورده.
اونم به خاطر اینکه برده بودیمش تست واکسن یک سالگی رو بده ( به خاطر حساسیتش )، حدود 6-7 ساعتی تو بیمارستان امام خمینی درگیر بودیم، درمانگاه هم همونجا بود و کوچولوهای سرماخورده در رفت و آمد.
جواب تست اوکی بود، واکسن رو زدیم ولی آراد سرماخوردگی رو گرفت. بعدشم من و آقای پدر از پسرخان گرفتیم.
الان یک مامان بی حال سرماخورده ی فین فینو داره می نویسه. آراد که خدا رو شکر دیگه داره خوب میشه برای سلامتی مامانش دعا کنید ;)
13 بهمن 1390 جشن تولد برفی آراد تو خونه ی باباجون و مامان جون کرجیش برگزار شد. تولد اصلیش 12 بهمنه ولی برای اینکه آخر هفته باشه با یه روز تأخیر براش جشن گرفتیم.
پسر گلم تولدت مبارک. بابا و مامان عاشقتن.
کارت دعوت تولد آراد






چند تا طراحی بادکنک توسط یکی از اقوام که البته عکس خوبی توی تولد ازشون ندارم





شاه پسر یک ساله


میز تنقلات








میز شام




میدونید چرا دیر به دیر می نویسم؟
تقصیر ایشونه:

بله، خودشه.
اینقدر شیطون شده که وقتایی که بیداره فقط باید دنبالش باشم یه کاری دست خودش نده، وقتی هم که میخوابه باید با سرعت برق و باد کارهامو بکنم.
راستی چیزی تا تولد آراد نمونده، یه کمی هم مشغول جینگولک بازیهای تولد این فسقلی یازده ماهه هستم.
چند وقتی میشد که آراد بیش از حد به تلویزیون توجه میکرد. منم طبق عادت تا صبح از خواب بیدار میشدیم تلویزیون رو روشن میکردم. شنیده بودم تماشای تلویزیون برای بچه های زیر دو سال خوب نیست ( البته زیادش ).
علاقه ی زیادش به تلویزیون از تبلیغات شروع شد و کم کم به فیلم و سریال هم رسید و این اواخر دیگه اخبار رو هم دنبال میکرد :)) خلاصه من و پدر در یک اقدام ضربتی تماشای تلویزیون رو ممنوع اعلام کردیم. هر چند خیلی سخته و سرگرم کردن آراد مشکل شده ولی وقتی میبینم توجهش بیشتر به محیط اطرافشه و مدام سیخ جلوی تلویزیون نمی ایسته خوشحال میشم.
آراد در یکی از آخرین تماشاهای کارتون مورد علاقه ش Ice Age 3 ( ببینید چقدر عاشقانه داره به شخصیت محبوبش "اسکراچ" نگاه میکنه )

انصافاً هم خیلی بامزه است این موجود، نگاش کنید

آراد امروز نه ماهه شد.
یعنی همونقدری که تو دل مامانش بود به همون اندازه هم تجربه ی زندگی تو دنیای بیرون رو داره.
توی تجربه ی نه ماه دومش خیلی چیزا یاد گرفت؛ گردن گرفتن، غلت زدن، قان و قون کردن، سینه خیز رفتن، نشستن، چهار دست و پا رفتن، ایستادن و در کنار همه ی اینا جیغ کشیدن، گاز گرفتن، نیشگون گرفتن و ... البته داد زدن و عربده کشی هم در پرانتز اضافه شود.
و من به عنوان مامان این نه ماهه ی کوچولو فقط میتونم بگم که عاشقشم و هر روز عاشق تر از قبل میشم.
جوجه کوچولوی مامان، پسر قهرمانم، دوست داشتنی ترینم نه ماهگیت مبارک.

من ( با صدای رسا و تأکید به جهت فرو کردن در مخ آراد ) : مـا مـا مـا مـا مـا
آراد ( با تأکیدی بیشتر و سابیدن دندانها به هم به جهت در آوردن حرص نفر مقابل! ) : بــا بـــا بـــا بـــا بـــا
اینها مهم نیست، بهشت زیر پای مادران است.
از طرف یک مادر دل سوخته
مامان گلم برای آراد آش دندونی پخت. ایشالا همه دندونای پسرم و همه ی نینیای گل راحت و بی دردسر در بیاد.

امروز که داشتم ایمیلهامو میخوندم این ایمیل از سایت Parents اومده بود که به نظرم خیلی بامزه بود. گفتم بذارم اینجا شما هم ببینید. عکسهاش فوق العاده است. ببینید این فسقلیها چه می کنن!
خزیدن به هر شکلی از جلو رفتن به صورت درازکش اطلاق می شود، هر نوع جابجایی که در آن شکم کودک بر روی زمین باشد. دکتر کارن آدولف استاد روانشناسی دانشگاه نیویورک در یکی از چندین تحقیقش پیرامون سینه خیز رفتن کودکان 25 ترکیب منحصر به فرد از اجزای بدن را در جلو راندن کودک به شمارش در آورد.

برخی از متداولترین روشها به قرار زیر است:
سینه خیز شکمی

به اسم سینه خیز کماندویی هم شناخته می شود. حدود نیمی از کودکان سینه خیز رفتن را با نگه داشتن شکمشان بر روی زمین و جلو رفتن آغاز می کنند. سینه خیز رو های شکمی معمولاً زودتر از چهار دست و پا رو ها خزیدن را آغاز می کنند چرا که آنها بر روی دست و زانوانشان بلند نمی شوند که نیازمند قدرت و تعادل بیشتری است. برخی کودکان تا قبل از اینکه راه رفتن را بیاموزند از خزیدن شکمی به عنوان تنها روش سینه خیز رفتن استفاده می کنند. باقی کودکان قبل از آغاز به راه رفتن به روش کلاسیک سینه خیز می روند.
سینه خیز کلاسیک

کودک مرتباً پا و دست را جابجا و تعویض می کند. یک دستش را همزمان با پای مخالفش بر روی زمین می گذارد.
سینه خیز خرسی

کودک بر روی چهار دست و پا بدون اینکه خم شوند حرکت می کند.
سینه خیز خرچنگی

کودک به جای اینکه خودش را بر روی زمین بکشد با دستهایش خود را به زمین فشار می دهد که باعث می شود به صورت غیر عمد کودک به عقب برود.
سینه خیز جفتک چارکش

کودک با دستها و پاهایش یک پل می سازد و سپس خودش را به سمت جلو پرتاب می کند
غلت زدن

برخی کودکان آنچنان در غلت زدن ماهرند که از آن به عنوان اولین روششان برای چرخیدن در محیط استفاده می کنند.
منبع: http://www.parents.com/baby/development/crawling/types-of-baby-crawls/?page=1

