دو ماهی میشه ننوشته ام، دلیلش رو نمیدونم. شاید دردسرهای بچه داری، شاید بی حوصلگی خودم، شاید حرفی برای گفتن نیست. نه حرف هست، همیشه با یه پسرکوچولوی شیرین بازیگوش حرف برای گفتن هست. شاید راه و رسم نوشتنش رو بلد نیستم.
تولد آراد برگزار شد. دو ساله شد پسرکم. باورش سخته. زمان خیلی سریعتر از اونچیزی که فکرش رو میکنیم میگذره.
گلچینی از عکسهای تولد آرادم


یک ماه و سه روز بعد از تولدش دیگه وقتش بود که بعد از دو سال شیر مامان خوردن پسرم شیر رو ترک کنه. یه هفته ای طول کشید تا به وضعیت جدید عادت کنه و وضع من توی اون یه هفته ده روز بدتر از پسرک بود. روحیه م داغون بود و مدام دوست داشتم گریه کنم. تنهایی و مأموریت پدر هم مزید بر علت شده بود. هیچ وقت شب دومی که بدون مـ ـی مـ ـی خوابید رو فراموش نمیکنم. با کلی بغض و صدای بلند توی تاریکی اتاق خواب به زبون خودش حرف زد. سوال میکرد که هر دو مـ ی م ی خراب شده؟ و مدام تکرار میکرد. آخرش هم گریه شدیدی کرد و خواست که از اتاق بره بیرون و بازی کنه.
بعد از پنج دقیقه خیلی معصومانه و مظلومانه رو مبل در حال بازی با اسباب بازیاش خوابش برد و من آروم گریه کردم. دلم برای بغل کردنش تنگ شده بود. برای یه لحظه دوباره شیر خوردنش، برای اون لحظه هایی که تو چشمای هم نگاه میکردیم و از همیشه به هم نزدیکتر بودیم...

اون روزا گذشت، خیلی سخت بود. خیلی. شاید همین الان که مینویسم هم دیگه اون احساس رو کامل درک نکنم ولی حال و هوا و غصه ای که تو دلم بود رو هرگز فراموش نمیکنم.
اما حالا آراد خوابش خیلی بهتر شده، هر چند هنوز هم صبح زود از خواب بیدار میشه و همچنان من آرزو دارم که یه روز خودم خوابم تکمیل بشه و بیدار شم و آراد بعد از من بیدار بشه.
یه روز نسبتاً ابری با آراد رفتیم لب دریا. منظره ی جالبی بود. همه جا ابری و گرفته، یه کمی جلوتر وسط آب خورشید تونسته بود نورشو از بین روزنه ای که از تو ابرا ایجاد شده بود به سطح آب بتابونه. حیف که عکس درستی از صحنه ندارم. خیلی زیبا بود.
آراد میرفت به سمت موجها و ظاهرا میخواست بره تو آب.
ولی وقتی لباسشو در آوردم از اینکه پاهاشو روی شنها گذاشته و کثیف شده بدش اومد و غر زد تا لباساشو پوشیدم.
بعد هم بازی تو چمنا با گنجشکها یا به قول خودش "دی دی" یا همون جیک جیک !!
اصلا آراد معلوم هست؟
و در آخر هم تماشای بازی بچه ها در حال خوردن یه کیک کوچولو
یه روز هم رفتیم آکواریوم قشم و کلی ماهی و آبزیهای خوشگل و عجیب هم دیدیم.

یه پست رو شروع کرده بودم به نوشتن، در واقع غر نامه بود. اشک تو چشمم بود و می نوشتم. اینقدر که آراد تو اون دوره اذیتم میکرد. پدرش شهرستانه و ما تنها. تمام توانم رو گرفته بود. مدام گریه و ناله و جیغ و بهانه... تو همون اوضاع و احوال بد پدر اومد و ما رو با خودش آورد به محل کارش، یعنی قشم...
این شد که اون پست ثبت موقت باقی موند تا خودم یادم نره. ولی لزومی نداره حرفهای تکراری یه مادر خسته رو همه بخونن.
حالا اینجا واقعا از هوا و محیط لذت می برم. از آلودگی تهران فرار کردیم. شاید یکی از دلایل بدخلقیهای آراد هم همون آلودگی بوده. آرادم از دیدن دریا تعجب کرده بود.
غروب زیبا در قشم
تا جزیره ی هنگام هم برای دیدن دلفینهای زیبا رفتیم، چقدر دوست داشتنین. کلی بازی میکردن و نمایش میدادن. آراد چه ذوقی میکرد.
و ماهیهای خوشگل که براشون نون و کیک ریختیم و به ثانیه ای میقاپیدنش.
آراد در حال تماشای ماهیها
و این هم یکی از تمساح های پارک تمساح قشم
حسابی غرق در آرامش و خوشی اینجا بودم که دیشب و امروز سه زلزله جزیره رو لرزوند. شاید هنوز هم ادامه داشته باشه...
آقای پدر همیشه دلش میخواست برای آراد ماشین شارژی بخره و مامان خانم مخالفت میکرد. چون هنوز برای آراد زوده و از اون مهمتر کجا باید میذاشتیم ماشین شارژی رو؟
دیگه با اصرارهای پدر محترم مامان هم رضایت داد و این شد که بابای آراد به آرزوش رسید و کادوی تولد دو سالگی پسرش رو یه کمی زودتر بهش داد.
آراد خیلی ذوق زده شد و خوشش اومد. ولی هنوزم میترسه سوارش بشه. البته وقتی خاموشه سوار میشه و کلی هم مهندسی میکنه ولی اگه روشنش کنیم و بخوایم راه ببریمش دیگه نمیشینه توش و نمیذاره هیچ کدوم از متعلقاتش از قبیل عروسکهاش یا وسایلش هم نزدیک ماشین باشن.
حالا ماشین شارژی فقط تو خونمون جا اشغال کرده و رو اعصاب منه. هوا هم طوری نیست که بتونیم ببریمش بیرون. فعلا دارم تحملش میکنم :D
من دیگه به ماشین اسباب بازی قانع نمیشم و به صورت خیلیییییی دقیق ماشینهای واقعی رو بررسی میکنم. این بررسی شامل همه قسمتهای ماشین میشه. ملاحظه بفرمایید:
ابتدا یک نگاه اجمالی و گذرا به دور تا دور ماشین و زیر ماشین میندازم
سپس به بررسی فنی لاستیک و رینگ ماشین می پردازم
چراغهای راهنما رو به دقت وارسی میکنم
وایسا انگار راهنماش کار نمیکنه
خوب فعلا ادامه میدیم.
چراغهای عقب رو ببینم سالمه یا نه
و همچنین قسمت عقب ماشین که شامل سپر و پلاک هست رو چک میکنم
خوب پس از بررسیهای به عمل اومده این ماشین کارت معاینه فنی رو میگیره. :))
قرار بود چند روزی مسافرت باشیم، نرفته برگشتیم. آراد تو مسافرت و البته بیشتر مسافرت دسته جمعی سیستمش قاطی میکنه، نه میخوره و نه میخوابه. فقط میخواد شیطونی کنه که خوب طبیعیه. ولی یه نفر باید انحصاری در اختیارش باشه ( مواظبش باشه ) که کارای خطرناک نکنه. اون یه نفرم از پا میفته چون آراد به خودش استراحت نمیده و از صبح تا شب مراقبت میخواد. شبم به زور میخوابه. خلاصه اینجوری شد که من و باباش از پا افتادیم و یه روزه برگشتیم. وقتی برگشتیم تلافی کم خوابی و بازیگوشی این یه روز و نصفی سفر رو در آورد و از 6 عصر خوابید تا 7 صبح فردا. ببینید دیگه چقدر خسته بوده!
و اما فرازهایی از سفر نصفه نیمه ی ما :
همونجوری که تو این پست گفتم آراد عاشق ماشینه. توی سفر کوتاهمون رفتیم پارک ماشین های شارژی. آراد از دیدن اون همه ماشین رنگ وارنگ خوشگل که راننده هاشون تقریبا هم قد و قواره ی خودش بودند کلی هیجان زده شده بود. دور تا دور پیست ماشین های شارژی نرده جدا کننده بود. یهو دیدیم آراد در امتداد نرده ها شروع کرد به حرکت، هی رفت و رفت تا رسید به انتها، دید راه ورود نداره!! برگشت یه بار دیگه به دنبال راهی برای رسیدن به معشوق. وقتی دید فایده نداره چیکار کرد؟؟ به زور میخواست خودشو از فاصله ی بین نرده ها رد کنه و بره تو. ![]()

تقریبا تمام فاصله های باز رو امتحان کرد تا به زور خودشو بچپونه تو. اما بی فایده بود. اینجا دیگه مامان بابا دلشون سوخت و با اینکه ماشین شارژِی ها مناسب سنش نبودن و نمی تونست رانندگی کنه از مسوولش خواستیم که فقط اجازه بده توشون بشینه.

آرادم یکی یکی همه رو امتحان کرد و حتی یه دونه رو از قلم ننداخت. البته تو هر کدوم که می نشست یه کم ور میرفت فکر میکرد خرابن که نمیتونه حرکتشون بده. میرفت سراغ بعدی تا ببینه اون سالمه یا نه.
اینم گل پسر تو راه برگشت که کلییییییی آقا بود و برا خودش ماشین بازی میکرد. کلاً زندگیش تو ماشین خلاصه میشه ![]()

من دوربینو میخواااااام...

بده ببینــــــــــــم...

بگیرمــــــــش ژستمم به هم نخوره...

حالا که نمیدی ژست خوشگل بگیرم عکسو خراب کنم...

به نظر همین دیروز بود که اولین پوشک کودکتان را تعویض کردید و اکنون در فکر از پوشک گرفتن او هستید. هیچ سن بخصوصی که در آن کودک آماده ی یادگیری کنترل ادرار و مدفوع باشد وجود ندارد اما برخی کودکان مابین 18 تا 24 ماهگی مهارتهای فیزیکی و شناختی لازم را کسب میکنند.
بسیاری از والدین تلاشی برای از پوشک گرفتن کودکشان تا سن 2/5 الی 3 سالگی انجام نمیدهند، سنی که اطمینان به کنترل ادرار روزانه بیشتر شده است. و برخی دیگر از کودکان تا سن 3 و حتی 4 سالگی هیچ علاقه ای به از پوشک گرفته شدن ندارند.

از چک لیست زیر برای بررسی میزان آمادگی کودکتان استفاده کنید و به یاد داشته باشید که از پوشک گرفتن قبل از اینکه کودک کاملا آماده باشد به این معنی نیست که سریعتر این کار را به اتمام میرسانید؛ به نظر میرسد که در این صورت پروسه مدت زمان بیشتری به طول می انجامد.
کودکان تا قبل از 12 ماهگی کنترل ادرار و مدفوع خود را ندارند. بعضی از نوپایانی بسیاری از نشانه های آماده بودن را دارند اما واقعا هنوز بر روی دفع خود کنترل ندارند. حتی کودکانی که در طول روز پوشکشان خشک می ماند مدت زمان بیشتری را برای خشک ماندن در طول شب احتیاج دارند. با این وجود اکثر کودکان در سن 5 سالگی دیگر رختخواب خود را خیس نمیکنند.
برای اینکه از پوشک گرفتن کودکتان را شروع کنید نیاز نیست که منتظر بمانید تا همه ی موارد چک لیست به وقوع بپیوندند. تنها در کودکتان به دنبال این دو باشید: گرایشی کلی به سوی استقلال طلبی و درکی از اینکه چگونه مانند یک انسان بالغ به دستشویی برود.
نشانه های فیزیکی:
هماهنگی لازم برای راه رفتن و حتی دویدن به صورت پیوسته را داشته باشد.
در یک نوبت به مقدار مناسبی ادرار می کند.
اجابت مزاج های عادی و منظمی در زمانهای نستباً قابل پیش بینی دارد.
دوره های "خشک" به مدت حداقل 2 ساعت یا مابین چرت های روزانه دارد که به این معناست که ماهیچه های مثانه برای نگه داشتن ادرار به اندازه کافی رشد کرده اند.

نشانه های رفتاری:
می تواند به مدت 2 الی 5 دقیقه به آرامی در یک حالت بنشیند.
می تواند شلوارش را بالا و پایین بکشد.
از حس به تن داشتن پوشک خیس یا کثیف بدش بیاید.
به دستشویی رفتن دیگران علاقه نشان میدهد ( شما را تماشا میکند وقتی که به دستشویی میروید یا لباس زیر بر تن دارید )
هنگام اجابت مزاج علائم فیزیکی یا لفظی مانند نالیدن، چمباتمه زدن و یا اعلام به شما دارد.
میل به مستقل بودن را نشان میدهد.
پس از اتمام کار احساس افتخار میکند.
برای یادگیری استفاده از توالت مقاومت نشان نمیدهد.
در مرحله ی کلی همکاری است نه در مرحله ی نه گفتن یا مخالفت.

نشانه های شناختی:
سیگنال های فیزیکی را که میگوید باید به دستشویی برود و یا قبل از اینکه اتفاق بیفتد میتواند به شما بگوید و یا حتی میتواند خودش را تا زمانی که به دستشویی برود نگه دارد متوجه میشود.
دستورات ساده را انجام میدهد مثل "برو اسباب بازی را بیاور"
ارزش گذاشتن اشیا در جایی که به آن تعلق دارند را میداند.
برای ادرار و مدفوع کلمه بخصوص دارد.
منبع: http://babycenter.com
بوم نقاشی آراد در فریزره. چند وقت پیش یهو خودم کشف کردم که چه جای خوبیه برای نقاشی. ماژیک گرفتم دستم و یه کم براش نقاشی کشیدم. دیدم خوشش اومد.
بعضی وقتا اینقدررر خط خطی و سیاه میشه که اگه کسی سرزده بیاد خونمون و فریزرمون رو ببینه حسابی خجالت زده میشیم. ولی خوب جای خیلی خوبیه برای بیرون ریختن خلاقیت.
آراد در حال خلق آثار هنری



















و برداشت ما از نمایشگاه



